قلب نارنجی فرشته

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، «قلب نارنجی فرشته» نخستین مجموعه داستان مرتضی برزگر است که در صد و بیست صفحه، توسط نشر چشمه، به بازار عرضه می‌شود. در این مجموعه، ده داستان کوتاه برگزیده و منتخب از نویسنده قرارگرفته که بیشتر آن‌ها، حول «فقدان» و «تنهایی» اتفاق می‌افتد. مرتضی برزگر درباره نخستین مجموعه داستانش به ادامه مطلب…

جایزه داستان کوتاه بهاران

برندگان جشنواره داستان کوتاه بهاران معرفی شدند مهدی یزدانی خرم: تضمین می‌دهم داستان نویسی در یکی از بهترین زمان خودش به سر می‌برد سیامک گلشیری: ادبیات داستانی ایران در حال پیمودن مسیری روشن است   آئین اختتامیه نخستین جشنواره داستان کوتاه بهاران با حضور جمعی از نویسندگان و علاقه‌مندان در سالن خوانش خانه ساعدی این ادامه مطلب…

آزاده

تنها دختری که عاشقش بودم،لپ های گلی داشت. اما هیچ‌گاه مثل آن روز،سرخیِ گونه‌هایش را ندیده بودم. آن روزی که امتحان میان‌ترم فارماکولوژی داشتیم و باید به گوسفندها قرص می‌دادیم.از قبل، گله کوچکی را آورده بودند و رها کرده بودند میان علف‌های سبز و یک‌دست مرتعِ کنار جنگل. استاد داشت بچه ها را توی گروه ادامه مطلب…

مرتضا احساساتی ترین آدم دنیاست

عمو مجید دستم را گرفت و نشاندم جلوی قرآن باز. میله میکروفون را خم کرد تا نزدیک صورتم. یک نگاه به جمعیت سیاه‌پوش انداختم که کنار دیوارها و ستون ها و وسط سالن مسجد، شانه به شانه هم نشسته بودند. تندی، یک بیسم الله عبدالباسطی گفتم. همه گفتند: الله. یک لحظه، بابا محسن را دیدم ادامه مطلب…

من آدم خوشبختی می شوم

بعد از سربازی، به هر کسی که می‌شد، برای کار رو انداختم. دایی حسین گفت می تواند از آن یکی دایی -که مدیر یکی از کارخانه های شیر است – وقت ملاقات بگیرد. خودش آنجا راننده کامیون بود. تا آن روزی که نوبت ما رسید، داشتم به تبلیغ‌های تلویزیونی، مدیریتم در یکی از سالن‌ها و ادامه مطلب…

شوخی

روی تخت که دراز می‌کشیدم، حواسم به تلفنِ توی راهرو بود که مرتب زنگ می‌خورد. هر بار یکی از بچه‌ها را صدا می‌کردند، اما در همه این سال‌ها هیچ‌کس به من زنگ نزده بود. دوباره صدای زنگِ تلفن آمد. یکی گوشی را برداشت و بعد داد زد: «برزگر. برزگر!» تا جلوی تلفن دویدم. صدای دخترانه‌ای ادامه مطلب…

مبارزه

همیشه اولین مشت، اولین ضربه به ران و اولین برخوردِ بینی به تشکِ سفت درد دارد. درد دارد، اما ترست را از جنگیدن می‌ریزد. می‌فهمی که آن هیولای ابرو گره گرده ]که تند و تند رقص پا می‌کند و مشت و لگد پرتاب می کند سمتت[ یکیست مثل خودت. ان وقت است که می‌توانی از ادامه مطلب…

این دومین باری‌ست که خواب مردن می بینم

این دومین باری است که خواب مردن می‌بینم. بار اول، پشت سر تشییع کننده‌ها راه می‌رفتم و برای جوانی‌ام غصه می‌خوردم. می‌دیدم که بابا و مامان مهری و علی و آقاجون و مامان‌بزرگ چطور پشت جنازه ام گریه می‌کنند و لااله الا الله می‌گویند. از یک جایی صدای سخنرانی می‌شنیدم که می‌گفت: «وقتی گناهکارها می‌میرند، ادامه مطلب…

داستان اولین عشق

با هم‌دیگر که آشنا شدیم، خواستم برگه‌ای در آورند. روی تخته نوشتم: «اولین دختر/ پسری که عاشقش شدم…» گفتم یک ربع فرصت دارید داستانی از اولین عشق‌تان بنویسید. خودم به صندلی تکیه زدم و تماشایشان کردم. خیره ماندم به آدم‌هایی که حالا در جایی از مغزشان، دنبال تصویرهایی می‌گشتند از نخستین باری که دلشان لرزیده ادامه مطلب…

مدح عشق

میان پیام‌های رسیده، سوالات فراوانی پرسیده می‌شود که چرا من هیچ‌گاه در خصوص اتفاقات روز نمی‌نویسم. چرا چیزی از نامه فروغ نمی‌گویم، در مورد باب دیلن و نوبل اظهار نظر نمی‌کنم یا حتا به‌عنوان کسی که سال‌ها کلاس های قرآن می‌رفته، موضع قاطعی در خصوص جریانات اخیر ندارم. بارها خواسته‌اند نسبت به مطالب گروه‌های روشنفکری ادامه مطلب…